سرانجام اتفاق دوست داشتنی آملیها رخ داد و کاله مازندران توانست با شکست دادن پیکان تهران به دیدار نهایی لیگ برتر والیبال برسد.
کاله، که دو سال گذشته در همین مرحله مغلوب پیکان شده بود، در دو دیدار مرحله گروهی این فصل و در دو دیدار از سه دیدار مرحله حدفی برابر پیکان پیروز شد تا به دیدار نهایی راه یابد. چه موضوعی سبب این اتفاق ها شده است؟
پاسخ این سوال چندان پیچیده نیست و به عملکرد کاله در فصل نقل و انتقالات باز میگرددد؛ جایی که آنها بهتر از دو فصل گذشته عمل کردند.
تیم دو فصل پیش کاله، با هزینهای بسیار کم بسته شده بود و قرار بود که در بهترین حالت عنوان ششمی لیگ را از آن خود کند اما آن تیم هماهنگ و بدون فوق ستاره بر سکوی سوم مسابقات ایستاد.
سوم شدن کاله در نخستین حضور خود در لیگ برتر و در برابر مدعیان صاحب نام، مدیران کارخانه کاله را به این فکر انداخت تا با هزینهای بیشتر پای ستارههای شناخته شده را به آمل باز کنند اما سال گذشته، پست لیبرو به پاشنه آشیل این تیم بدل شد و این تیم باز هم نتوانست به فینال برسد.
امسال اما داستان به گونه دیگری بود. بهروز عطایی تصمیم گرفت به یکباره تیم خود را تغییر داده و از بازیکنان ثابت فصل گذشته تنها عادل غلامی و فرهاد نظری افشار را حفظ کند.
ترکیب تیم متحول شد و شش بازیکن دیگر به این تیم اضافه شدند: علیرضا نادی، حمزه زرینی، سعید معروف، شهرام محمودی، آرش صادقیانی و علیرضا علیزاده.
این بازیکنان ماموریت مشخصی داشتند و آن رسیدن به دیدار نهایی مسابقات بود.
کاله فصل را نسبتآ خوب شروع کرد اما آنچه که هواداران را کمی نگران کرده بود پنج گیم شدن دیدارهای این تیم بود که سبب میشد در بهترین حالت آنها تنها دو امتیاز از سه امتیاز دیدار را از آن خود کنند.
البته پیروزی در بیشتر گیمهای پنجم نیز نشان از توان بالای بازیکنان جدید داشت؛ موضوعی که در دو سال گذشته کاملآ برعکس بود و کاله بیشتر گیمهای پنجم را واگذار میکرد.
مصدومیت شهرام محمودی در میانه فصل، نگرانیهای هواداران را بیشتر کرد اما رضا قرا، جوان ۲۰ ساله آملی، در فرمی تصورنشدنی ظاهر شد و با درخششی فوق العاده، شهرام محمودی را به ذخیره خود بدل کرد.
بازیکنان کاله در ادامه مسابقات نگرانیهای هواداران را از بین بردند و سرانجام با کمی زحمت به دیدار نهایی هم رسیدند.
رسیدن به دیدار نهایی علاوه بر شادمان کردن هواداران و مدیران کاله به نظر میرسد سبب کاهش انتقادها از سرمربی این تیم، بهروز عطایی، نیز شود.
آقای عطایی، که در دو سال گذشته کمتر به بده بستانهای سنتی والیبال آمل تن داده، بارها از سوی برخی تماشاگرانی خاص مورد انتقاد قرار گرفته بود که سطح مربیگری بالایی ندارد.
این تماشاگران خاص که روزها به دنبال ایجاد فشار بیشتر بر سرمربی کاله بودند، هیچگاه در این سه سال، دو شکست متوالی تیم او را تحمل نکردند و شعار "حیا کن، رها کن" معروف را پس از این اتفاق برای او سر می دادند.
البته حضور کاله در دیدار نهایی مسابقات نباید سبب فراموش شدن همه مشکلات شود.
باشگاه کاله دست کم باید در سال آینده زیرساختهای بیشتری را برای هوادارانش ایجاد کند.
هواداران پرشور این تیم در برخی مواقع به مانند شمشیر دولبهای عمل میکنند که ضررشان بیشتر از سودشان است: دیدار با گیتی پسند در آمل در لیگ امسال نمونه بارز این مشکل است.
تصور باخت برابر پیکان در دیدار آخر نیمه نهایی هم برابر این هواداران بسیار سخت بود. آینده بعد از این باخت به اندازهای میتوانست برای باشگاه کاله و والیبال آمل، بد و مبهم باشد که برخی از هواداران این تیم پیش از این دیدار ترجیح میدادند از این موضوع صحبت نکنند.
آخرین دیدار کاله و پیکان بدون شک مهمترین دیدار سه سال اخیر کاله در لیگ والیبال بود جایی که همه چیز میتوانست طی چند ساعت خراب شود و به جای شادی و شادمانی، چیزی جز نابودی آرزوهای هواداران باقی نماند.
پی نوشت:
روزنامه تماشا در شماره امروز خود از تیتر "عبور از اخلاق، صعود به فینال" برای دیدار کاله و پیکان استفاده کرد و به فحاشی تماشاگران آملی در دیدار کاله و پیکان پرداخت. دوستان روزنامه نگار بهتر میتوانند درباره بیطرفی این روزنامه در صفحه والیبال صحبت کنند اما بهترین جواب را فرهاد نظری افشار، بازیکن ملی پوش کاله، داد که گفت در تهران هم اسم ما را از روی کاغذ میخوانند و به ما «بد و بیراه» میگفتند.

طرفداران اینترمیلان طی دو هفته با عکس یادگاری گرفتن در کنار جام لیگ قهرمانان، تقریبن صد و شانزده هزار یورو به پروژه خیریه ای در آفریقا کمک کردند.
این پروژه، که Inter for Emergency خوانده می شود، به همت باشگاه اینتر و سازمان بشردوستانه اضطراری ایتالیا و با همکاری بانک پوپلار میلان (Banca Popolare di Milano) انجام می شود.
ماسیمو موراتی، رییس باشگاه اینتر، در روز پرده برداری و کنفرانس خبری این پروزه (16 تیرماه- 7 جولای) گفت که این پروزه ایده "جینو استرادا"، بنیانگذار سازمان اضطراری ایتالیا، و خانواده اش بوده است. این سازمان خیرخواهانه پیشتر نیز با اینتر همکاری داشته و به کمک این همکاری، زایشگاهی را در افغانستان بنا نهاده که تاکنون 8000 نوزاد در آن به دنیا آمده اند.
طرح خیرخواهانه جدید نیز با استقبال هواداران اینتر در سراسر ایتالیا مواجه شده است و هر روز طی ۱۱ ساعت، به طور متوسط 1500 هوادار اینتر از این پروژه بازدید می کردند. هواداران اینتر برای عکس یادگاری گرفتن در کنار جام لیگ قهرمانان اروپا دو انتخاب داشتند: 5 یورو برای برای عکس یادگاری گرفتن کنار جام لیگ قهرمانان یا 10 یورو برای عکس یادگاری و چاپ آن توسط عکاسی حرفه ای.
پولهای هواداران اینتر قرار است برای کمک به ساخت مرکز اطفال و ارائه کمک های پزشکی برای کودکان زیر 14 سال "گوما" به کار گرفته شود؛ در شهری از جمهوری دمکراتیک کنگو که جنگ های داخلی سبب بی خانمانی پانصدهزار نفر از ساکنان آن شده است. [+،+]
این پروژه خیریه که از 17 تیرماه (8 جولای) گشایش یافته بود، در سی ام تیرماه (21 جولای) پایان یافت.
در دیدار دیروز هلند و دانمارک، تماشاگران جام نوزدهم سرانجام نظاره گر نخستین گل به خودی این جام بودند و این گل را درون دروازه دانمارک دیدند. اما برخلاف آنچه که بسیاری تصور می کردند، فیفا این گل را به نام مدافعی نوشت که توپ پس از برخورد به بدن او وارد دروازه شده است.
صحنه را یکبار دیگر مرور کنیم، توپی از سمت راست دروازه دانمارک فرستاده می شود و سیمون پولسن (شماره 15 سفید) تلاش می کند توپ را به ضربه سر دور کند اما توپ پس از برخورد به بدن "اگر" (شماره 4 سفید) به درون دروازه دانمارک می رود و یک گل به خودی اتفاق می افتد.
فیفا در جلساتی که در سال 1999 برگزار کرده بود، برای درج نام زننده گل به خودی حالتهایی را در نظر گرفت. آنچه در مرحله نخست این قوانین دارای اهمیت هستند، جهت توپ دفع شده است، اگر این جهت به سمت دروازه خودی باشد و حتی در میانه راه به مدافع دیگری برخورد کند، گل به نام مدافع نخست ثبت می شود.
ادامه مطلب
فقط به خودم گفتم «عماد! تو اتاق هستند، گریه نکن.» و پیش دیگران جلوی اشکهایم را گرفتم اما آن لحظه برایم غیر قابل تحمل بود. فوتبالهای زیادی دیده بودم، هوادار تیم های برنده و بازنده زیادی بودم اما شاید هیچ وقت آن حس را در یک فوتبال تجربه نکرده بودم. حس آخر بازی آلمان و آرژانتین را می گویم؛ بازی یک چهارم سال 2006.
در آن لحظات بی اراده گریه ام گرفته بود و تنها به فکر پایین نیفتادن اشک هایی بودم که در چشمانم جمع شده بود. چهار سال صبر کرده بودم که قهرمانی آرژانیتن را ببینم، ناکامی سالهای قبلش را فراموش کنم اما باز هم یک ناکامی دیگر رقم خورده بود.
در آن دیدار، همه چیز برای صعود آرژانتین به جمع 4 تیم پایانی مهیا بود اما به یکباره ورق برگشت و آرژانتین بازی را باخت. پیش از گل تساوی ژرمنهای میزبان، کرسپو می توانست همه چیز را تمام کند؛ اگر آن تک به تکش گل می شد شاید تاریخ به گونه دیگری رقم می خورد اما کرسپو نزد و آلمان هم با یک حمله به بازی برگشت، بازی به صربات پنالتی رفت و آن شکست اتفاق افتاد.
تیم سال 2006 تیم خوبی بود، تیمی خیلی خوب؛ همانند سال 2002. آرژانتین 2002، امید اول کسب جام بود اما از آن سال به جای شادی قهرمانی، گریه های باتیستوتا در یادم مانده است؛ گریه های بعد از بازی با سوئد. آرژانتین می توانست قهرمان شود اما پنالتی مشکوکی که کولینا در دیدار با انگلستان گرفته بود، همه چیز را خراب کرده بود. سرانجام آرژانتین حذف شد و برزیل جام را برد و من هیچ وقت خوشم نیامد که برای یکبار هم، مراسم قهرمانی برزیل را ببینم؛ نمی توانستم جامی را که قرار بود کاپیتان ورون بلند کند، در دستان کافو ببینم و هیچ وقت هم آن صحنه ها را ندیدم.
ادامه مطلب

سومین قهرمانی این فصل اینتر با سومین قهرمانی اروپایی اش همزمان شده و شبی رویایی برای هوادارانش رقم خورده است. این شب رویایی در حالی اتفاق افتاده که در ابتدای فصل کمتر کسی برای اینتر مورینیو این شانس را قائل بود که بتواند بدون زلاتان، موثرترین مهاجم تیم، هر سه جام این فصل را از آن خودش کند؛ اما بر شعبده بازی های این فصل خوزه پایانی نبود.
قهرمانی خوزه، تکرار تاریخ بود اما متفاوت تر از گذشته. مصاحبه مورینیو با گازتا در روزهایی که همه حرف از رفتن زلاتان می زدند را یکبار دیگر مرور کنیم. مخصوصن آنجا که برای مصاحبه کننده، داستان دکو را بازگو می کند:
- بعد از قهرمانی جام یوفا در سال 2003، دکو می خواست پورتو را ترک کند اما من از او خواستم که برای یک یا چند سال دیگر بماند. او ماند و ما لیگ قهرمانان را بردیم...
پیوست:
سه تایی من، اینتر و مورینیو - یک پنجره
پی نوشت:
چه می کنه این "دیه گو میلیتو"!
باید به احترام مسعود ایستاد و به افتخارش دست زد، نه به خاطر اینکه گلی به ثمر رسانده و اوساسونا با تک گل او، به یک چهارم نهایی جام حذفی اسپانیا رسیده بلکه به خاطر اینکه او توانسته در یک تیم اروپایی، نقش مهمی را بازی کند.
مسعود جوان کم کم این روزها از زیر سایه ی نکونام بیرون می آید و سهم بیشتری از اخبار لژیونرهای ایرانی را به خود اختصاص می دهد. کیست که نداند این اتفاق جز بواسطه ی سخت کوشی و انتخاب درست باشگاه حاصل نمی شود؟ مسعود را در اردوی تیم ملی ایران پیش از مسابقات جام جهانی را به یاد دارید؟ بازیکنی که آنقدر می دوید تا برانکو را راضی کند که باید یکی از اعضای تیم او در جام جهانی باشد و بعد از شنیدن سوت پایان تمرین، از پا می افتاد و نقش بر زمین می شد. همانند مسعود در فوتبال ایران کم نبود اما هیچ کدام از این بازیکنان به این نقطه نرسیدند.
اینک مسعود 25 ساله، به واسطه ی تلاشهایش و انتخاب درستش برای نماندن در لیگ امارات، در جایگاهی قرار گرفته است که سرمربی تیم، آنتونیو کاماچو، او را با لیونل مسی مقایسه می کند و هواداران تیمش او را تحسین کرده و بر دوستدارانش اضافه می شود.
پیوست:
مگر می شود آنروز را فراموش کرد؟ یک روز به یاد ماندنی در تاریخ فوتبال ایران و یا شاید هم در تاریخ ایران؛ روزی که همه یکصدا ایران را فریاد می زدند.
آن روزی که همه ایرانی بودند؛ کرد و لر و بلوچ و فارس و دیگرانی نبود؛ همه ایرانی بودند و شاد، روزی به یاد ماندنی بود.
آقای هاشمی طبا، رییس تربیت بدنی وقت، درباره آن روز در کتاب "داستان یک صعود"ش از ایرانی هایی می گفت که خاک ایران را ندیده بودند ولی برای تشویق مردان سرزمین آباء و اجدادیشان به ورزشگاه ملبورن آمده بودند.
آن روز خودم هم در خاطرم هست، بچه ای در کلاس دوم راهنمایی که برای اولین بار می دید کل شهر ساعت 12 تعطیل شده است. خیابان پر از آدم هایی بودند که خودشان را به تلویزیونی می رساندند تا آخرین بازی ایران را تماشا کنند.
شروح وحشتناک استرالیایی ها را چه کسی می تواند فراموش کند؟ تک به تک شدن ائوریلیو ویدمار با عابدزاده قبل از اینکه از سوت شروع بازی 60 ثانیه بگذرد. روز دیوانه کننده ای بود، شاید تکرار نشدنی! گزارش به یادماندنی جواد خیابانی را هم اضافه کنید می شود معجونی از یادها و خاطره ها.
ادامه مطلب
علی کریمی از لحاظ اخلاق ورزشی، دنیایی از متضادهاست! یک فصل به طور کامل همه را متعجب می کند و مرد اخلاق مسابقات می شود و فصل بعد، تا اکنون، مرد بی اخلاق مسابقات لقب می گیرد؛ اما این اخلاقیات ورزشی تاثیری در محبوبیت او ندارد، او همیشه محبوب است! البته ستاره هایی از دست او همیشه محبوب هستند چرا که کسی نمی تواند از محبوب نبودن مارادونا، کانتونا یا دیگران صحبت کند؛ جادوگری وجه اشتراک همه این ستاره هاست.
شاید کمتر بازیکنی از بازیکنان این چند سال اخیر بتواند رکورد شکست ناپذیری تیم ملی در هنگام گلزنی کریمی را از آن خود کند و شاید در سالهای بعد هم کمتر کسی بتواند این رکورد را جابه جا کند؛ این همان خاصیت جادوگری ستاره سالهای اخیر تیم ملی ایران است. البته این را هم نباید فراموش کرد که نسبت تعداد پیروزی های تیم ملی در زمان حضور علی کریمی بهتر از این نسبت برای بازیکنی همچون علی دایی در بازی های ملی اش است.
در کارنامه ورزشی علی کریمی می توان رویدادهای بسیاری را مشاهده کرد که حرف و حدیث پیرامون هر کدامشان، شناسنامه ی رویدادهای حاشیه ای این چند سال فوتبال ماست؛ درگیری کلامی با بسیاری از بزرگان و بازیکنان مشهور، محرومیت از فوتبال به خاطر درگیری با داور، جام جهانی 2006 و بسیاری از رویدادهای دیگر که همه چهره ای پرخاشگر از علی کریمی به نمایش گذاشته اند.زندگی علی کریمی را می توان بر اساس رویدادهایی که در آن نقش اول داشت به قسمتهای گوناگونی تقسیم کرد؛ کریمی قبل و بعد از رویدادهایی چون محرومیت یک ساله، جام ملتهای آسیا 2004، بایرن مونیخ، جام جهانی 2006 و کریمی قبل و بعد از مچ بند سبز.
ادامه مطلب
افشین قطبی، که پیشتر از فوتبال ایران به عنوان معجونی از سیاست، فوتبال و دین نام برده بود، امروز در حالی در مراسمی سیاسی شرکت کرد که شماری از مردم ایران آنرا به رسمیت نمی شناختند و این حضور سرآغاز کاهش محبوبیت سرمربی تیم ملی در میان مردم شد.
شماری از مردم این حرکت قطبی را نکوهش کردند و شماری دیگر نیز آنرا خیانتی به خود دانستند، خیانت به جمعی که همواره از او حمایت کردند و او را تنها نگذاشتند. آنها انتظار نداشتند که قطبی در این مراسم حاضر شود.
قطبی، که برای نشستن بر نیمکت تیم ملی راهی دراز را طی کرد، همواره در میان مردم از اعتبار قابل توجهی برخوردار بود و انتخاب شدن او به این سمت در روزهای نزدیک انتخابات ریاست جمهوری سبب شد که بسیاری از این انتخاب به عنوان حربهی دولت برای جمعآوری آرا یاد کنند.
ادامه مطلب
به سایت مهدویکیا که سر بزنی، دیگر نامش Mr. Speed نیست، اسمش با نام مهدوی کیا عوض شده است؛ نسبت به چند سال قبل تغییر به جاییست اما مهدوی کیا این روزها اگر تند ندود، باز هم میتواند گرد و خاک به پا کند!
مهدویکیا ناراحت از اتفاقات اخیر، دیروز در وبسایتش نامهای [PDF] را با دستخط خودش منتشر کرد که در آن به افرادی که او را وطن فروش نامیده بودند، تاخت. ناراحتی او از زمانی شروع شد که برخی از رسانه ها عنوان کردند مهدوی کیا و کریمی پس از پرداخت نشدن پاداش ملیپوشان در دیدار امارات، اعتراض کرده اند. موضوعی که البته مهدویکیا را به فکر پس دادن تمامی پاداشهای یک سال اخیر فدراسیون نیز انداخت. [سیاست فدراسیون در قبال مچ بند سبز بازیکنان تیم ملی نیز سهم به سزایی در ناراحتی مهدی داشت.]
از دیگر موضوعات نامه مهدویکیا میتوان به سیاست فدراسیون در قبال بازیکنانی که با مچبند سبز در سئول حاضر شده بودند و حذف ایران از جامجهانی اشاره کرد که مهدوی کیا به آنها پرداخته است.
ادامه مطلب
به دوستانم گفته بودم که میخواهم هر دو بازی گروه مساوی شود؛ عجیب بود که دوست نداشتم تیم ملی کشورم ببرد؛ عجیب بود، عجیب.
دقیقه 85 بازی کره شمالی و عربستان که شد؛ دلم لرزید. به خودم گفتم واقعن دوست داری تیم ملی حذف بشه؟ حالم مثل کسی بود که دوست داشت خودکشی کند اما در آخرین لحظات منصرف میشود اما بازی مساوی شد و ما حذف شدیم.
حالم گرفته شد اما از دست بازیکنان تیم ملی ناراحت نیستم، تمام تلاششان را کردند. این بار اما حس کردم که این تیم ملی کشورم است، احساس نزدیکی به این تیم ملی کردم. همه شان جاودانهاند؛ حتی علی کریمی را به خاطر آن بی نظمی بازی پرتغال در جام جهانی بخشیدم؛ همه شان را دوست دارم؛ احساسی که نسبت به آنها دارم همان احساس سال 98 است...
پیوست:
مچ بندهای سبز در زمین چمن - بی بی سی فارسی - بزرگمهر شرف الدین
با این حال تاریخ آنها را به خاطر خواهد سپرد - فریادنامه - امیر علیزاده
مچ بندها در حمایت از موسوی بود - سایت گل
همدلی تیم ملی با مردم -اعتماد ملیPDF[دلیل برداشتن مچ بندها؛شایعه ای در کار نیست!]
بستن دست بند سبز بازیکنان تیم ملی مقابل کره جنوبی - بالاترین

مجله تماشاگران، برای من هزار خاطره به همراه دارد؛ خاطرات بهترین دوران زندگی که به دور از مشغولیات ذهنی بود و در کنار دوستانی صمیمی در مدرسه ای دوست داشتنی اتفاق میافتاد؛ تماشاگران، برای من تکمیلکننده آن خاطرات بود.
از تماشاگران و خاطراتش چند روز پیش با شاهین رحمانی، سردبیر آنزمان هفتهنامه تماشاگران، هم صحبت شده بودم؛ از خاطرات خریدن مجله تماشاگران گفتم و خندیدیم؛ از روزهای خوش و خواندن گزارشهای سعیده اسلامیه گرفته تا دیگران.
دنیا چقدر کوچک شده بود، 9 سال قبل یکشنبهها، من و دوستم، عارف شکراللهی، ساعت دو بعد از ظهر با هزار امید و آرزو از مدرسه به سمت روزنامهفروشی میرفتیم تا مجله تماشاگران را با یک روز تاخیر بخریم و امروز سردبیرش را در مرکز خرید پاویلیون کوالالامپور میدیدم و از آن روزها صحبت میکردیم؛ تصور این روزها در روزهای خرید مجله حتی یک خیال هم نبود!
نمیتوانم از این دیدار بگویم و از فروتنی مثالزدنی شاهین نگویم که با وجود کارهایش، دعوتم را قبول کرد. با هم در آنجا از خاطرات فوتبالی شاهین هم، صحبت کردیم از داستان طرفدار کدام تیم بودنش گرفته تا جریان حذف استقلال از لیگ قهرمانان آسیا که آخرین تکه پازل گمشدهی ذهنم را هم برایم چید؛ تکهای که تنها نزد او پیدا میشد.
شاهین، که اکنون مدیر بخش فارسی سایت کنفدراسیون فوتبال آسیاست، درخواستم برای حضور در مقر کنفدراسیون را هم رد نکرد. سه شنبه صبح در ای.اف.سی میمهان او بودم. چند دقیقهای که در آنجا با هم بودیم ، کمی در راهروهای ای.اف.سی قدم زدیم و باز هم درباره فوتبال صحبت کردیم چرا که نمیتوان با شاهین بود و از فوتبال صحبت نکرد! از نحوه انتخاب عکسهای روی دیوار راهروهای کنفدراسیون گرفته تا مسائلی مانند احتمال کم شدن سهمیه تیمهای ایرانی در دورههای بعد لیگ قهرمانان و حتی نحوه اجرای برنامه انتخاب مرد سال 2008 فوتبال آسیا.
وقت چندانی برای ماندن در ای.اف.سی نداشتم و نمیتوانستم بیشتر در کنار شاهین رحمانی باشم؛ دیدار با او برایم افتخار بزرگی بود و مطمئنم رفتار او را تا آخر عمرم فراموش نمیکنم.
پینوشت:
عکسهای بیشتری از دیدار با شاهین رحمانی در ای.اف.سی را برایتان اینجا قرار دادهام. در اینجا باید از امیر علیزاده عزیز هم به خاطر راهنماییش تشکر کنم.
فونت وبلاگ هم مدتهاست به هم ریخته خودم هم نمی دانم چه مرگش شده. شاید از بلاگفا بروم و شاید به مرمت و این جور چیزها احتیاج دارد. فعلن خودم هم هاج و واج مانده ام که چه کنم!

